یزدان سلحشور

آثار و نظرات "ی.س"شاعر , نویسنده , منتقد و روزنامه نگار

 
نویسنده : یزدان سلحشور - ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

دیوید باراک اوباما پالمر در فصل پایانی«24»

بالاخره سریال «24» به آخر رسید البته نه در چارچوب یک مجموعه‌ی تلویزیونی خیلی موفق، که در دنیای عینی و ملموس و سیاسی 2011 .
کسانی که در مواجهه با عنوان «خبر فوری»، در مهم‌ترین شبکه‌های خبری دنیا، «باراک اوباما» را دیدند که با همان شکل ایستادن «دیوید پالمر» جلوی میکروفن و با همان مدل مو و با همان حالت چهره موقع ادای کلمات و حتی با همان نوع تاًکید روی سیلاب‌ها، با جملاتی که یادآور سخنان «پالمر» در فصل دوم«24» بود[ موقعی که داشت جلوی دوربین وبه عنوان رییس جمهور امریکا، از خنثی کردن یک حمله‌ی تروریستی اتمی از سوی بنیادگرایان خبر می‌داد]، اعلام کرد که اسامه بن‌لادن کشته شده ، به یاد آوردند که مثل همیشه جای «جک بائر» پشت دوربین است. این بار دیگر، نه نقش «پالمر» را «دنیس هیس برت» به عهده داشت نه «کیفر ساترلند» آن «جک بائری» بود که در پاکستان توانست پیشانی «بن‌لادن» را هدف گلوله خود قرار دهد. نام این «جک بائر» را شاید نیم قرن بعد بشنویم!
سریال «24»، جدا از ارتقایی که به سطح کیفی سریال‌سازی تلویزیونی در جهان بخشید، زمینه‌ساز انتخاب «اوباما» به سِمَت ریاست‌جمهوری امریکا هم شد! می‌توان به راحتی سکانس‌های حضور «دنیس هیس برت» را در نقش «رییس جمهور پالمر»، کنار فیلم‌های خبری «اوباما» گذاشت و به این نتیجه رسید که حتی شیوه راه رفتن «اوباما» جلوی دوربین، به شیوه «پالمر»، آمیزه‌ای از راه رفتن رپ‌های سیاه‌پوست امریکایی[ که «جارموش» به کنایه در فیلم «گوست داگ» آن را هم دردیالوگ‌ها و در اجرا مورد نقد قرار داده] و راه رفتن «گرگ گونه» آل پاچینو در«پدرخوانده1» است.
این شباهت‌ها البته به همین جا محدود نمی‌شوند و شامل قدرت سخنوری «اوباما» هم می‌شوند که هم در انتخاب کلمات و هم در اجرای آن‌ها، یادآور «پالمر» است با این تفاوت که «هیس برت» دراین نقش، باورپذیرتر به نظر می‌رسید!
اگر به سایت سینمایی«IMDb» مراجعه کنید ، متوجه می‌شوید که سال کلید خوردن «24»، 2001 است یعنی همان سالی که 11سپتامبرش، نام «بن‌لادن»را به عنوان مهم‌ترین تروریست پس از جنگ سرد مطرح کرد و حالا با کشته شدن مابه‌ازای واقعی آن تروریست بنیادگرای عرب- در فصل دوم «24»-[ که بازیچه‌ی دست چند میلیاردر نفتی شده بود و قصه اصلاً برسر نفت بود -این‌ها در خود فیلمنامه است ومحصول دخالت دوبلورهای ایرانی در جرح و تعدیل دیالوگ‌ها نیست!-] واعلام خبرش توسط یک رییس جمهور عرب‌تبار، ما به آخرین سکانس‌ این مجموعه رسیده‌ایم.
یادم هست در 11سپتامبر 2001، سه ساعتی بود که از روزنامه ایران بیرون زده بودم و وقتی به منزل یکی از بستگان رسیدم و با فیلم خبری منفجر شدن برج‌های دوقلو که از تلویزیون ایران در حال پخش بود، مواجه شدم، با این تصور که با سکانسی از یک فیلم هالیودی روبرویم، با خنده گفتم :«از این فیلم‌هایB است که آن قدر بودجه ندارند که جلوه‌های ویژه‌شان باورپذیر باشد!» متاًسفانه یک اثر هنری خوب، باورپذیرتر از واقعیت است!
حالا که فکر می‌کنم ،می‌بینم که تقلید واقعیت از هنر به آن اندازه است که مدل موی همسر اوباما وشیوه لباس پوشیدن‌اش هم یادآور همسر جاه‌طلب و ناکام «پالمر» در«24» است!
راستی! چند نفر فیلم خبری اعلام خبر مرگ «بن‌لادن» توسط رییس جمهور امریکا را تا آخر دیدند؟ CCN وتلویزیون دولتی این کشور، فیلم را تاآخر نشان دادند و«اوباما»،دقیقاً مثل «پالمر» ،بعداز تمام شدن حرف‌های‌اش، به عقب چرخید وبه سمت در خروجی رفت؛ سکانسی که از لحاظ دکوپاژ وقطع تصویر - پیش از رسیدن «شخصیت» به در- یادآور سکانسی مشابه بود در...

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : یزدان سلحشور - ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

«هفت» بدون براد پیت، مورگان فریمن، دیوید فینچر!

اصلاً حال خوشی ندارم!
برای چه حال خوشی داشته باشم؟ ادبیات، وارد عرصه‌ی تازه‌ای شده یا سینمای ما مشکلات‌اش حل شده یا وضع خودم به عنوان یکی از دست‌اندرکاران نقد ادبی، نقد سینمایی، شعر، قصه،روزنامه‌نگاری تکانی خورده؟ نه به خدا ، خودتان قضاوت کنید!
آن قدر حس و حال غایب است این وسط که حتی نمی‌دانم دیگر از چه و کجا و...[ این حرف‌ها !] بنویسم؟ شما چه‌طور؟ [می‌دانید!] بگذارید ببینم، می‌شود یکی دو بهانه جور کرد برای آخر و عاقبت‌دار شدن این متن یا نه! چه‌طور است اصلاً فقط تیتر بگذارم و والسلام؟ نظر شما چیست؟ حالا هرچه!شروع کنیم:
یک- سینمای تهمینه میلانی دیگر نه افشاگری‌ست نه نوگرایی نه فریاد زن ایرانی نه حتی جذاب برای آن چند نفری که سرشان درد می‌کرد که با اکران هر فیلم میلانی بریزند جلوی سینمای نمایش‌دهنده ومشت بالا ببرند واز حقانیت چیزهایی دفاع کنند که لابد در این فیلم‌ها غایب بود.
دو- راستی یعنی چه؟! شعر تعطیل شد و رفت پی کارش؟ شما که فکر نمی‌کنید که با برگزاری یک «شب شعر فجر» به جای «جشنواره شعر فجر»، می‌شود از به جا‌ آوردن نمازمیت بالای سر این میت خودداری کرد؟
سه- راستی آن قصه نویسان بااستعداد و امیدوار دهه هفتاد کجا رفتند؟ تازه داشت قصه نویسی ما یک جانی می‌گرفت.تهران وشهرستان‌ها پر از جلسات قصه نویسی شده بود وبازتاب این جلسات را می‌شد هم در روزنامه‌ها دید هم در نشریات تخصصی. نشریات تخصصی قصه کجا رفتند؟ کجا هستند؟الفاتحه...
چهار- ما نقد سینمایی داریم؟ کدام نقد؟ 20 نفر می‌نویسند در باره یک فیلم و همه هم اشاره می‌کنند به یک مشکل یا چند مشکل مشترک و بعد فیلمساز محترم، آن اشکال را تا یک کرور فیلم بعدی هم ادامه می‌دهد؛ این یعنی نقد فیلم‌نویسی؟ من که به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ آن می‌گویم بدبختی ،فلاکت،بیچارگی!
پنج- منتقد ادبی کیلویی چند؟ مملکتی که تولیدات ادبی داخلی‌اش دخل وخرج نمی‌کند،نقد می‌خواهد چه کار؟ این قرتی بازی‌ها مال آن کشورهایی‌ست که نویسنده و شاعر درآن اعتباری دارد وزندگی‌اش ازاین راه تأمین می‌شود.بابا بیایید بروییم سراغ یک کاری که رومان بشود به در وهمسایه بگوییم!
شش- روزنامه‌نگاری؟ببینید یک چیزی بهتان می‌گویم ناراحت می‌شویدها! ول کنید دیگر!بگذارید به درد خودمان بسوزیم! من که هر کس از فامیل ومأمور جمع‌آوری دیش گرفته تا مسئول تربیت بدنی محل می‌پرسد ، می‌گویم کارمندم![صرفاً برای آبروداری!]
هفت- باورتان می‌شود؟ آقای... تمایل دارد که چهارش را هم بسازد! وقتی سودربرگ ، یاران اوشن2 را ساخته بود وفروش نکرده بود، کلونی گفته بود این انگیزه‌ای می‌شود برای ساخت سومی‌اش بلکه فروش کند!

 
comment نظرات ()